X
تبلیغات
هنرهای صناعی
معرفی صنایع دستی ایران(Handi Crafts of Iran )

امروزه نقاشی دیواری ازنظر ایجاد تآثیرات قوی بصری وآفرینش زیبایی وهماهنگی فرم و ریتم ، نقش ارزشمندی درآثار معماری وزیبا سازی شهری دارد.

این رشته هنری اگر به درستی شناخته شود وبه درستی به اجرا درآید، با توجه به فضاهای زیبا وبا شکوهی که بوجود می آورد می تواند با هنر معماری تلفیق شود ، همچنین این توان واهمیت را درخود دارد که با مایه های فرهنگ و هنر وقوم وملتی درآمیخته وبه آن ارزش واعتبار والایی دهد.

هزاران سال پیش، انسان نخستین ، تصویر حیواناتی را که برای احتیاجات خود شکار می کرده وتصاویر آنها را بر دیواره محل سکونت شان ، یعنی درانتهای صخره غار نقاشی می کردند. آنان با اجرای اعمالی چون مراسم حمله به آن تصاویر، انگیزه خود را جهت شکار فردایشان بالا می بردند.

دراین باره "هلن گاردنر" ، محقق وتاریخ نویس معاصر چنین می گوید:

" شکارگر- هنرمند آن روزگار، غالبأ از سطوح نا منظم وطبیعی دیوارهای غار، برجستگی ها ، فرورفتگی ها ، شکافها و لبه های تیز آنها برای ایجاد تصویر حضور واقعی شکل های خود درآنجا به طرز ماهرانه ای استفاده می کرده است. ازبرآمدگی دیوار می توانسته است درچارچوب خطوط کناری یک گاو وحشی مهاجم برای نشان دادن بزرگی بدن این جانور استفاده کند. "

هنرمند غارنشین اولیه به کشف این حقیقت نائل آمد که آمیزه هایی ازموادی چون تنه وشاخسار های سوخته درختان، شیره گیاهان ، چربی های حیوانی، خاک های رسی وآب می تواند رنگ هایی پدید آورد که تقریبأ پایدار وبادوام باشد. آن هنرمندان اولیه با چنین ابزار وموادی درجهت برآوردن نیازهای معنوی خود این نقوش زیبای حیوانی وخوش حالت را به تصویر درآوردند.

ازآنجا که اجرای این آثار نه فردی بلکه بطور دسته جمعی توسط انسان های غارنشین اولیه کار شده است، برروی هیچ کدام ازاین آثار به جا مانده، اثری از امضاء یا نشانی ازهویت فردی هیچ هنرمندی دیده نمی شود. البته به جز موارد استثنایی که مثلا اثری از پنجه دست بردیوار نقاشی شده به جای مانده که شاید بتوان آن را ازهنرمند ساحر یا جادوگر آن دسته از غار نشینان به عنوان جزیی از ادای آیین شان دانست.

جالب توجه ترین آثار نقاشی دیواری مربوط به دوره پارینه سنگی را با قدمتی حدود 30 هزار سال مربوط به غارهای (آلتا میرا) واقع درشمال اسپانیا وغارهای (لاسکو) واقع درجنوب فرانسه است.

قدیمی ترین آثار نقاشی یافت شده درایران مربوط به دوران نوسنگی حدود 8 هزارسال قبل ازمیلاد  بوده که برصخره های غار "دوشه" ودر"دره میرملاس" درمنطقه کوهدشت لرستان میباشد. این صخره نگاره ها صحنه های رزم وشکار با تیروکمان وحیواناتی چون اسب، بزکوهی وسگ را نشان می دهد که به شیوه ای ساده وابتدایی وبا ترکیبات مواد رنگی قرمز اخرایی، سیاه واندکی زرد توسط انسان های غار نشین با انگیزه اعتقادات جادویی آن منطقه کار شده است.

پرفسور گرشمین دراین باره چنین می گوید: " نقاشی های مزبور به وسیله ساکنین لرستان دردورانی که بشر به حالت گردآورنده آذوقه می زیسته است ترسیم شده است واین دوران مربوط است به چندین هزار سال پیش ازآنکه دره ها خشک شود وانسان بتواند ازکوهسار پایین آمده وبیرون ازکوهستان زندگی کند. "

پس از نظر پرفسور گرشمین، هیاتی مرکب از باستان شناسان خارجی وایرانی به منطقه لرستان اعزام شدند واظهار داشتند:

" نقوش روی صخره های لرستان شبیه نقوش مکشوفه درشرق اسپانیا دردوره های اخیر ومربوط به دروه ما قبل تاریخ است که عمدتا به صورت صخره های دسته جمعی ودرزیر صخره های عظیم که به حالت برجسته ، بردیوار غار قرار گرفته اند نقش شده است . خرده سفال های پیدا شده درآنجا دلالت برسکونت درجوار این برجستگی ها درغار دارد .

سبک این نقوش اکثرأ ذهنی کارشده وصراحت اغراق آمیز درنشان دادن پیکرها وحرکات آنها درعین سادگی، به بیان روشن موضوع ، که جنگ وگریز شکارچیان با حیوانات است یاری رسانده است.

 

1- حیدر زاده،پرویز، سیری درنقاشی دیواری ایران وجهان ، 1380، دانشکده هنرومعماری

2- گاردنر، هلن ، هنر گولار زمان، 1379 ، محمد تقی فرامرزی، انتشارات نگاه

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1391ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط سارا مردانی  | 

آیا هر آنچه‌ اكنون‌ دربارهٔ‌ «هنر» honar گفته‌ می‌شود، همان‌ است‌ كه‌ در باب‌ «آرت‌» art گفته‌ می‌شود؟ حقیقت‌ آن‌ است‌ كه‌ لفظ‌ فارسی‌ «هنر» برخلاف‌ امروز، در گذشته‌ هیچگاه‌ به‌ معنی‌ هنر خاص‌ كه‌ با ابداع‌ poiesis و صنعت ‌Techne سروكار پیدا می‌كند، به‌ كار نرفته‌ است‌.

لفظ‌ هنر در زبانهای‌ اروپایی‌ به‌ یونانی‌ تخنه‌techne ‌، به لاتین‌ آرتوس‌ و آرس ‌،ars به‌ آلمانی‌ كونست‌kunst و به‌ فرانسه‌ آر art و به‌ انگلیسی‌ آرت art از ریشه‌ هندواروپایی‌ ar به‌ معنای‌ ساختن‌ و به‌ هم‌ پیوستن‌ و درست‌ كردن‌ آمده‌ است‌، و كلمه‌ ارتنگ‌ و ارژنگ‌ و اردم‌ فارسی‌ از این‌ ریشه‌ آمده‌ است‌.
این‌ الفاظ‌ در تاریخ‌ گذشته‌ اروپا تنها برای‌ هنرهای‌ خاص‌ به‌ كار نمی‌رفته‌ است‌، و به‌ معنی‌ فضیلت‌ نیز آمده‌، و بیشترین‌ كاربرد آن‌ در فرهنگ‌ یونانی‌ در اصطلاح‌ هنرهای‌ هفتگانه‌ یونانی‌ و در قرون‌ وسطای‌ مسیحی‌ به‌ اصطلاح‌ «هنرهای‌ آزاد»بوده‌، كه‌ هنرهای‌ فكری‌ و ذوقی‌ بوده‌اند.در همه‌ این‌ تركیبات‌ باید به‌ جای‌ هنر و
art كلمه‌ صنعت‌ را به‌ كار برد. 

از اینجاست‌ كه‌ متفكران‌ مسلمان‌ به‌ جای‌ كلمه‌ هنرهای‌ خاص‌ از الفاظ‌ صنعت‌ و صنایع‌ مستظرفه‌ و فنون‌ جمیله‌ بهره‌ می‌گرفتند. اصل‌ و ریشه‌ هنر در زبان‌ فارسی‌ به‌ سانسكریت‌ برمی‌گردد و با لفظ‌ سونر sunar و سونره ‌sunara كه‌ در اوستایی‌ و پهلوی‌ به‌ صورت‌ هونر hunar و هونره ‌hunara آمده‌ است‌، پیوند دارد.
«سو» سانسكریت‌ همان‌ «هو» به‌ فارسی‌ است‌، كه‌ معنی‌ هر دو نیك‌ و خوب‌ است‌، و نرو نره‌ به‌ فارسی‌ به‌ معنی‌ مرد و زن‌ است‌، و هونر و هونره‌ به‌ معنی‌ نیك‌ مرد و نیك‌زن‌. در زبان‌ فارسی‌ قدیم‌ نیز «چهار هنران‌» به‌ معنی‌ فضایل‌ چهارگانهٔ‌ شجاعت‌ و عدالت‌ و عفت‌ و حكمت‌ عملی‌ به‌ معنی‌ فرزانگی‌ آمده‌ است‌، و در اشعار فارسی‌ به‌ معنی‌ «فضیلت‌» استعمال‌ شده‌ است‌. آن‌ بزرگی‌ كه‌ به‌ فضل‌ و به‌ هنر گشت‌ بزرگ‌ نشود بد به‌ بد گفتن‌ و بهمان‌ و فلان.‌ از اینجا معنی‌ عام‌ هنر، شامل‌ هر فضیلت‌ و كمالی‌ می‌شود، و در برابر عیب‌ قرار می‌گیرد.

كمال‌ ِسرّ محبت‌ ببین‌ نه‌ نقـص‌ گناه‌

كه‌ هركه‌ بی‌هنر افتد نظر به‌ عیب‌ كند

گاهی‌ اوقات‌ هنر به‌ معنی‌ فناء فی‌الله‌ و مقام‌ بی‌غرضی‌ تعبیر شده‌، چنانكه‌ مولانا جلال‌الدین‌ بلخی‌ می‌گوید:
چون‌ غرض‌ آمد هنر پوشیده‌ شد

صد حجاب‌ از دل‌ به‌ سوی‌ دیده‌ شد

با این‌ مقدمات‌ «هنر به‌ معنی‌ عام‌» با ابداع‌ و صنعت‌ سروكار ندارد. درحالی‌ كه‌ «آرت‌ و آرتوس‌» و از آنجا معادل‌ یونانی‌ آن‌ «تخنه‌» با این‌ مراتب‌ پیوند دارند. كار هنرمند ابداع‌ است‌ یعنی‌ به‌ پیدایی‌ آوردن‌ حقیقت‌؛ به‌ یونانی‌ پوئیسیس‌poiesis . یونانیان‌ آنچه‌ را كه‌ ما امروز «شعر» می‌خوانیم‌ پوئیسیس‌ می‌نامیدند، به‌ فرانسه‌Poesie و به‌ انگلیسی ‌poetry . اما ابداع‌ و پوئیسیس‌ در هر محاكات‌ و تخیّل‌ و تشبیهی‌ دركار می‌آید، بنابراین‌ ابداع‌ با خیال‌ سروكار دارد. هنر به‌ این‌ معنی‌ تركیب‌ یافته‌ از صورتهای‌ خیالی‌ است‌...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1391ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط سارا مردانی  | 

تشخیص و دفاع از یك اثر هنری كار بسیار پیچیده ای است. غالب مخاطبین یك اثر هنری آن را با احساس خود می سنجند و اگر آن اثر بتواند احساس لذتی در آنان پدید آورد آن اثر را زیبا میدانند. شاید این گفته ی هیوم در مورد اینها درست و صائب باشد كه احساس نمی تواند به مرجع ای بالاتر از خود برگردد. امّا اصل لذت آفرینی یك اثر هنری، تبیینی قابل دفاع از آن فراهم نمی آورد، چرا كه لذت می تواند از طرقی غیر از یك اثر هنری بدست آید. بخاطر همین عدم تعین (یك كار هنری چیست و چرا ارزشمند است) یكی از چند گروهی كه در این زمینه نظریه پردازی می كنند فلاسفه هستند. امّا گمان آن می رود كه فلاسفه با رویكرد خاصشان، یعنی سوال ذات باورانه ی  چیستی هنر، آن را به اندیشه ی انتزاعی و بی روح بدل سازند. با این وجود هر دم از سطوت و سنگینی این سوال كاسته   می شود. خصوصاٌ فلاسفة متاخر در این زمینه آراء و عقایدی را مطرح كرده اند كه بسیار جالب است.  ولی به هر حال فلسفه پیش از اینكه پاسخگو باشد پرسش می آفریند. باب بحث را با نظرات هیوم باز می كنم. به گفته ی هیوم آنچه مربوط به هنر است در احساسات ما نهفته است نه در ماهیت آن. او می گوید داوریهایی كه درباره ی خوب و بد در هنر صورت می گیرد، در واقع به هیچ روی داوری نیست و همانطور كه در بالا به آن اشاره شد همه چیز به احساس بر می گردد و احساس به چیزی ورای خود راجع نیست و همواره واقعی است چه خود آدمی از آن آگاه باشد، چه نباشد. با این حال ممكن است افرادی غریب ترین چیزها را خوش بدارند و این ما را در رسیدن به یك اثر هنری واجد ارزش زیباشناسی به میانه ی راه می گذارد. اما هیوم اعتقاد به ذوق همگانی دارد و آن ذوق را صائب می داند و در مورد بقیه كه همگام با این ذوق همگانی نیستند می گوید كه گذر سالها نظر این افراد قلیل را تغییر داده و آنها را به سوی ذوق مشترك سوق می دهد. با وجود این نمی توانیم از الگوی ذوق مشترك به ملاك ذوق برسیم. این عقیده یا احساسی كه در بسیار كسان مشترك است به خودی خود دلالت نمی كند كه همگان به حكم عقل ملتزم به هواداری از آن برآیند. مثلاٌ اگر ذوق موسیقیائی كسی به غایت خاص باشد می توانیم آن را طرفه و غریب بشمار آوریم ولی در صورتی كه هیوم در این قول خویش بر صواب باشد كه زیبائی كلاٌ به احساس مربوط است، دلیل محكمی نداریم كه به موجب آن این ذوق را مهمل و مضحك بخوانیم، این ذوق تنها متفاوت است. جان استوارت میل، نیز دربارة هنر نظراتی دارد که معطوف به لذت است. او با توجه به نوع خاص تفكرش، تمتع را اصل در یك اثر زیباشناسی می داند ولی با توجه به اینكه او دارد وارد بازی واژه ها می شود، مثلاٌ سعادت و لذت را یكی می داند ما را گرفتار شبكه ای از مفاهیم می كند كه هر كدام در جای خود جای بحث فراوان دارد. او برای تسهیل فهم تمتع ما را به تقابل های دوتایی مثل: كار و فراغت،زحمت و راحت و تشویش و آسودگی خاطر می كشاند. اما این تقابلها ادله قانع كننده ای برای اینكه بدانیم یك اثر هنری چرا واجد ارزش است نمی آورد. فراغت و راحت و آسودگی خاطر كلماتی نیستند كه بدون خلط با كلمات دیگر نظیر تفریح و سرگرمی قابل تعمق و ارزیابی باشند. میل اعتقاد دارد كه باید میان هنر و سرگرمی و تفریح خط قاطع متمایزی كشید. اگر همه ی هنر را سرگرمی و تفریح بدانیم از چیزی كه در هنر است غافل مانده ایم. هنر مساعی و جدیت و نبوغ بسیاری را به سوی خود جلب می كند و این نمی تواند با هنری كه كارش سرگرم كردن مردم است یكی باشد. البته ممكن است این شائبه ایجاد شود كه در اینجا میل می خواهد بین هنر والا و پست تمایزی غیر قابل انكار قائل شود و گمان آن می رود كه این ادامة ی همان ایده ئلوژی بورژوایی است كه می خواهد هنر در گالریها و سالن های كنسرت را بر هنر مردمی ترجیح دهد، در صورتی كه ممكن است بخشی از هنر مردمی جدی باشد و بخشی از هنر والا سبك...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1391ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط سارا مردانی  | 

اُرُسی، چیدمان چوب و شیشه، یادگاری از روزگاران قدیم و الهام گرفته از طرح های اصیل اسلیمی که در ساخت درها و پنجره بناها به کار می رفت اکنون دیگر متداول نیست و تنها در خانه های برجای مانده از قدیم دیده می شود، این دست ساخته های اصیل چوبی هرچند در حال حاضر به دلایل مختلف دیگر ساخته نمی شود اما در سرتاسر ایران زمین در شهرها و روستاهای قدیمی هنوز وجود دارد و زیباتر از آن است که از یادها فراموش شود.
واژه ارسی در فرهنگ عمید به معنی در اتاقی است که بر روی حیاط باز می شود. استاد «محمدکریم پیرنیا» از معماران پیشکسوت قدیمی در تعریف واژه ارسی معتقد است که برخی گمان می کنند ارسی به پنجره ای اطلاق می شود که به تدریج از معماری روسی در ایران رواج یافته در صورتی که پیش از آنکه ارسی در معماری روسی جایی باز کند در بناها و نقاشی های ایران مشاهده شده است.
با بهره گیری از تاریخ معماری می توان گفت، در قرن هشتم هجری نمونه های فراوانی ازرسم عناصر هندسی، گل و بته بر روی لوازم چوبی مانند منبر، درب امامزاده ها، صندوق مزار و رحل قرآن خلق شد. از اوایل قرن نهم هجری نیز این هنر رونق دیگری یافت و صنعتگران از مشبک و گره چینی در ساخت پنجره های منازل و کاخ ها استفاده کردند، همچنین از دوران صفویه به بعد هم با تعبیه شیشه های رنگی در چوب های مشبک ارسی ها ساخته شد.
در حال حاضر ارسی و گره چینی که یادگاری از زمان قدیم است در اغلب نقاط کشور مشاهده می شود و نمایی منحصر به فرد و متفاوت برای خانه های قدیمی ساخته است. تقارن کامل در شکل، فرم و رنگ که از طرح های اسلیمی نشأت گرفته و با تکه های کوچک چوب به شکل ستاره های چندپر پیاده شده، ویژگی مشترک پنجره های مشبک گره چینی در سرتاسر ایران زمین به شمار می آید که در ارسی ها شیشه های الوان به رنگ های زرد، سبز، قرمز و آبی به آن اضافه شده است. در شمال ایران نیز ساخت ارسی مانند دیگر نقاط کشورمرسوم بوده است با این تفاوت که به دلیل رطوب هوای شمال از چوب درخت آزاد یا ازدار که مقاوم است و دوام بیشتری دارد استفاده می شد ولی در مقابل در مناطق خشک جنوبی و مرکزی کشور از چوب چنار برای کار گره چینی استفاده می کردند.
اما پنجره های گره چینی شده و ارسی ها چه ویژگی های داشته است
رضا قاسم آبادی، کارشناس مرمت سازمان میراث فرهنگی استان گلستان یکی از آن افرادی است که مرمت ارسی ها را انجام می دهد، وی که با پشتکار و تلاش خویش توانسته قطعات آسیب دیده ارسی ها را جدا و سپس دوباره بازسازی و مونتاژ کند درباره پنجره های گره چینی و ارسی در این استان می گوید به نظر می رسد نصب ارسی ها بسته به زمستان نشین و یا تابستان نشین بودن اتاق ها فرق داشته است.
وی می افزاید: در اتاق های تابستان نشین ارسی ها که بالای درب اتاق ها نصب می شد نقش بادخور را ایفا می کرد. این پنجره های مشبک در هوای گرم، باد ملایم و مطبوع را با کوران هوا به داخل اتاق هدایت می کرد و به همین سبب ارسی ها در اتاق های تابستانی شیشه نداشتند، درحالی که در اتاق های زمستان نشین شیشه دار بودند و شیشه به کار رفته در این گونه ارسی ها دست ساز و به سبب کمبود شیشه در آن زمان بسیار گران بوده و آن طور که ما اطلاع پیدا کردیم خمیر شیشه ها در این منطقه از روسیه وارد شده است.
قاسم آبادی درباره چند رنگ بودن شیشه ارسی ها هم می گوید علاوه بر انعکاس رنگارنگ و تلطیف نور به داخل اتاق ها، شیشه های رنگی سبب می شود خزندگانی همچون مارمولک و مار احساس وحشت کنند و وارد اتاق نشوند که این را از ویژگی های جالب درباره ارسی ها می توان برشمرد.
وی از ویژگی های ساخت ارسی هم می گوید: در ساخت این پنجره های چوبی از میخ استفاده نمی شود و اگر هم استفاده شده میخ ها چوبی بوده است. برای محکم کردن ارسی ها که تکه هایی چوب آن را تشکیل داده اند چفت و بست یا همان زبانه نر و مادگی استفاده می شد و با اینکه هیچ وسیله وصل کننده دیگری مانند چسب هم به قطعات ارسی ها زده نمی شد اما بسیار محکم ساخته شده اند.
قاسم آبادی درباره وضع دست ساخته های چوبی گره چینی در منطقه می گوید: ساخت گره چینی دیگر منسوخ شده و هیچ کس آنها را سفارش نمی دهد به علاوه اینکه در شمال کشور استادکاری هم باقی نمانده اما مرمت آثار باقی مانده در خانه های قدیمی، یکی از اقداماتی است که برای حفظ گره چینی ها از سوی سازمان میراث فرهنگی انجام می گیرد.
وی با اشاره به اینکه در خانه های قدیمی منطقه، نورگیرهایی که با گره چینی ساخته شده هنوز وجود دارد می افزاید: خیلی از ارسی های قدیمی هم اکنون از بین رفته و درباره تعدادی هم که باقی مانده همکاری خود مردم برای حفظ آنها نیاز است.
با وجود اینکه ساخت پنجره های مشبک گره چینی شده دیگر رواج ندارد اما به گفته این کارشناس می توان از آنها در دکوراسیون داخلی خانه ها در اتاق های پذیرایی یا نورگیرها استفاده کرد، همچنین می توان از آنها در اماکن تجاری و خدماتی مانند سفره خانه ها، رستوران ها و هتل بهره برد.
حسین دباغ، کارشناس مرمت سازمان میراث فرهنگی استان گلستان نیز درباره ارسی ها می گوید این دست ساخته های چوبی زیبا در سطح این استان در فضاهای مهم خانه های قدیمی که دارای تزئینات بوده و مساحت بیشتری داشته نظیر میهمان نشین ها و تالارها مشاهده می شود.
به گفته وی درباره ارسی های که در گلستان ساخته شده هیچگونه مطالعات جامعی تاکنون انجام نگرفته و در نتیجه نمی توان به طور دقیق درباره آنها اظهار نظر کرد، به همین سبب درباره تفاوت های احتمالی آنها نیز با دیگر نقاط کشور نظیر استان اصفهان و کردستان که مهد ساخت ارسی است نمی توان مقایسه ای انجام داد.
دباغ ادامه می دهد بسیاری از پنجره های ارسی و گره چینی قدیمی در استان اکنون خراب شده یا از میان رفته است، علاوه برآن تعدادی از سوی مالکان برای کار تزئینات داخلی منازل گرانقیمت فروخته شده و درباره برخی نیز ازسوی مالکان بناهای قدیمی اجازه دسترسی به آنها داده نمی شود البته مواردی هم بوده که مردم منطقه ارسی های با ارزش را برای استفاده خصوصاً در اماکن مقدس اهدا کرده اند.
این کارشناس مرمت میراث فرهنگی همچنین گرانی چوب، مقرون به صرفه نبودن کار، تجاری شدن هنر، ماشینی بودن مصالح ساختمانی، نبود اساتید زبردست، عدم حمایت سازمان ها و حتی از یاد رفتن این هنر قدیمی از سوی مردم را از دلایل منسوخ شدن ارسی ها می داند.
وی سازمان میراث فرهنگی گلستان را در امر تزئینات وابسته به معماری بناهای قدیمی ضعیف می داند و می افزاید: نبود متخصصان این رشته و اهمیت ندادن به تزئینات بناها وضعیتی را پیش آورده که تنها به ابنیه توجه می شود حتی هیچ فصل اعتباری برای مطالعات پژوهشی درباره تزئینات معماری در استان اختصاص نمی یابد.
اکنون در استان گلستان در شهر تاریخی گرگان در خانه های قدیمی کبیر، باقری، دیانی، خراسانی، شفیعی و بسیاری دیگر که مربوط به عصر قاجاریه است و همچنین در دیگر شهرها و روستاهای منطقه دست ساخته های چوبی ارسی و گره چینی مشاهده می شود. این هنر زیبا و اصیل ایرانی که تا قبل از دوره پهلوی رواج داشته اکنون گنجینه ای از میراث برجای مانده در خانه های با ارزش قدیمی گلستان است.

روزنامه ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1391ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط سارا مردانی  | 

رنگهایی که در مشرق زمین متداول بوده و برای نقاشی روی قلمدان یا جلد کتاب یا رحل قرآن و کاغذ به­کار می­رفته است اکثراً رنگهای ثابت معدنی و آبرنگ بوده، نه رنگـهای روغنی. نقاشان و استادان رنگ، تقسیم­بندیهای زیادی روی رنگها انجام داده­اند. بعضی افراد رنگها را به سه طبقه رنگهای مفرد، مرکب و درهم تقسیم­بندی نموده­اند. رنگهای مفرد عبارتند از زرد، سرخ، آبی، کبود زنگاری، کاهی و رنگ آل و رنگ گل شفتالویی و رنگ ختایی. رنگهای مرکب عبارتند از: عودی، سوسنی، سبز، مرمری، نارنجی، گلگون و فریسه، رنگهای درهم که ابری نیز خوانده می­شود به دو قسمت تقسیم می­گردد:

1-آبی و آهاری ساده

2- هفت رنگ

بعضی از استادان رنگ معتقدند که در نقاشی های ایرانی دو نوع رنگ به­کار می­رفته است یکی از رنگهای غیر شفاف و حاجب ماورا که آنها را رنگهای جسمی می­گویند و دیگر رنگهای شفاف و نشان­دهنده ماورا که آنها را رنگهای روحی می­گویند. رنگهایی که در نقاشی روی قلمـدان و سایر هنـرها به­خصوص کاغذ به­کار می­رفته تقریباً به ترتیب ذیل بوده است:

1-     رنگ سفید: رنگ سفید از جوشاندن سرب به دست می­آید بدین ترتیب که به مقدار دلخواه سرب را در دیگی آب کرده و مجدداً در روی اجاق پر از آتش قرار می­دهند، وقتی سرب مثل سرمه گردید در دیگ را محکم می­کنند تا از بیرون آمدن هوا جلوگیری به عمل آورند. وقتی که سرب مثل سرمه خوب پخت آن را سه بار با نمک شسته و بعداً به کمک محلول سرکه و نشادر شروع به ساییدن می­کنند و این کار را چندین بار تکرار می­نمایند، پس از تمیز کردن نشادر از روی سرب، برای آخرین بار آن را شستشو داده و مورد استـفاده قرار می­دهند.

2-     رنگ زرد: برای درست کردن رنگ زرد ابتدا یک مثقال زعفران- با ریشه که ریشه هایش کاملاً تمیز شده باشد- را خوب سایده و به آن حدود یک سیر آب اضافه می­نمایند و آن را در ظرف شیشه­ای در بسته­ای به مدت سه روز در معرض تابش مستقیم آفتاب قرار می­دهند، پس از سه روز که مرتباً زعفران رنگ انداخت و شیره آن بیرون آمد محلول را از صافی بسیار ریز گذرانده سپس در ظرف دیگری قرار می­دهند تا املاح شناور در محلول ته­نشین شود، پس از آن رنگ را در سینی پاک و بزرگ ریخته و کاغذ را داخل رنگ قرار می­دهند به حدی که رنگ در جسم کاغذ اثر کند، سپس کاغذ را در جای سایه و خشک، می­گذارند و پس از مهره­زدن استفاده می­نمایند.

3-     رنگ زرنیخ: زرنیخ بر دو گونه است، زرنیخ ورقی و زرنیخ کلوخی؛ زرنیخ ورقی درخشانتر از زرنیخ کلوخی است. برای درست­کردن رنگ زرنیخی ابتدا مقداری زرنیخ ورقی را در هاون سنگی ساییده و در پارچه کرباسی قرار می­دهند سپس آن را با آب سرد صلایه نموده و آنگاه با صـمغ عربی یا انگم آغشـته و استفاده می­نمایند.

4-     رنگ نارنجی: مقداری زعفران را با آب گل معصفر-گل زرد- مخلوط نموده و کاغذ را نیم­روز در آن قرار می­دهند و بعد آن را در سایه خشک می­کنند، همچنین این رنگ را با استفاده از سرنج که از سرب سوخته گرفته می­شود درست نموده و مورد استفاده قرار می­دهند

5-     رنگ آل: قدری گل زرد را در داخل کرباس پیچیده و در قدح چینی قرار می­دهند و اندک­اندک آب بر آن اضافه می­کنند تا هر زردآبی که دارد از آن بچکد. به هر یک من گل زرد دوسیر قلیای-زاج سیاه است که رنگرزان و صابون­پزان به­کار می برده­اند- سوده بر آن اضافه نموده و یک­ساعت با دست می­مالند، بعد از آن اندک­اندک آب گرم بر آن اضافه کرده تا رنگ از وی بیرون آید آنگاه مقداری آب نارنج یا لیمو یا آب انار ترش یا آبغوره یا سرکه کهنه در آن رنگ اضافه می­کنند تل صاف شود، بعد از آن کاغذ را در آن رنگ قرار می دهند تا یک­روز یا یک­شب بر آن بگذرد سپـس کاغذ را بیرون آورده و در سایه خشک نموده و مورد استفاده قرار می­دهند

6-     رنگ سرخ: مقداری آب جوشیده با درخت بقم را با آب گل تاج خروس یا گل یوسف یا گل بستان افروز و یا آب جوشیده شاه­توت مخلوط نموده و پس از جوشاندن و صاف شدن مورد استفاده قرار می­دهند. ناگفته نماند که این رنگها را دوامی نیست و زود متغیر می­شوند و کاغذ را درشت و شکننده می­کنند اما اگر از رنگ لاک_ لاک نام رنگی است مشهور که در هندوستان به­دست می­آید و عبارتست از شبنمی که بر شاخه های درخت کنار و درختهای دیگر می­نشیند و منجمد می­گردد آنگاه آنرا کوبیده و می­پزند و از آن رنگی سرخ حاصل می­شود که مصوران و نقـاشان هم از آن استـفاده می­کنند-بهره بگیرند رنگ مزبور بی­نهایت خوب و بی­عیب خواهد بود

7-     رنگ زنگار: مقداری مس را در ظرف چینی یا شیشه­ای قرار داده و همان مقدار سرکه کهنه بدان اضافه نموده و ظرف را در چاه آب به مدت چهل روز قرار می­دهند. هنگامی که آن را از چاه بیرون آورند رنگ زنگار حاصل شده است، سپس کاغذ را بدان رنگ نمایند. ناگفته نماند که ماندن به مدت طولانی در روی کاغذ موجب سوراخ­سوراخ­شدن آن خواهد شد.

8-     رنگ کبود: با استفاده از نیل سرابی و آب گلهای کبود درست می­شود ولی رنگ به­دست­آمده رنگ ایده­آلی نیست.

9-      رنگ قهوه­ای متمایل به زرد: که آنرا با استفاده از گل­ ماشی که یک نوع خاک معدنی زرد رنگ است درست می­کنند.

10-      رنگ قهوه­ای مایل به قرمز: این رنگ را با استفاده از گل اخری تهیه می­نمایند.

11-      رنگ خودرنگ: چیزی که دارای رنگ طبیعی و خود­رنگ باشد-برای درست­کردن این رنگ قدری برگ حنای پاک بی­غبار و خاک ناکوفته را در آب گرم به مدت یک­روز یا یک­شب قرار می­دهند و پس از صاف نمودن کاغذ را بدان رنگ می نمایند. ناگفته نماند که برای هر یک سیر حنا ده سیر آب لازم است.

12-      رنگ کاهی: مقداری از زردآب گل معصفر را گرفته و از صافی می­گذرانند سپس کاغذ را بدان رنگ نموده و در آفتاب خشک می­کنند.

13-      رنگ عودی: عود چوبی که دود آن بوی خوشی دارد- قدری رنگ لاک و رنگ کبودک را با هم مخلوط نموده و کاغذ را بدان رنگ می کنند. میزان استفاده از رنگ لاک و رنگ کبودک موجب تغییر در رنگ عودی خواهد گردید.

14-      رنگ سبز: مقداری رنگ کبود یا کبودک را با زردآب گل معصفر مخلوط می­کنند تا رنگ سبز حاصل شود. معمولاً در موقع استفاده از این رنگ کاغذ را دوباره رنگ­آمیزی می­کنند.

15-       رنگ گلگون: قدری رنگ لاک را با رنگ زعفران به هم می­آمیزند تا رنگ گلگون به دست آید. در این رنگ هر قدر میزان زعفران بالا باشد رنگ گلگون بهتر خواهد بود.

16-       رنگ فریسه:-به نوع رنگ سبز اطلاق می­گردد- برای درست کردن این رنگ قدری آب مازو و کبودک را با هم آمیخته و پس از گذشت یک­روز آنرا صاف می­کنند.

17-      رنگ سیاه: برای درست­کردن رنگ سیاه از دوده استفاده می­نمودند. بدین نحو که چراغی را پر از روغن خالص کتان می­کردند و فتیله پنبه­ای محکمی را در داخل چراغ جا داده و روشن می­نمودند، لامپ چراغ لوله شکسته یک سبو بود. این چراغ که در جای محفوظ و به دور از باد قرار داده می­شد- می­سوخت و دود حاصله در داخل لوله جمع می­گردید، سپس دوده را با پر مرغ در داخل کاغذی جمع می­کردند و آن را محکم پیچیده و درون خمیری جا می­دادند و خمیر را در تنور گرم می­گذاشتند تا چربی آن بسوزد. پس از سوختن چربی، دوده را از تنور بیرون آورده و مقدار ده گرم از آن را وزن نموده، بیست گرم صمغ عربی یا انگم پاک را سه شبانه­روز در آب جوشانده و پس از سرد شدن با دوده ساییده شده در هاون مخلوط کرده و خمیر درست می­کردند. بعداً آن خمیر را با دوده کاملاً می­کوبیدند تا هر دو به هم آمیخته و پودر شوند، سپس پانزده گرم مازوی رسیده بی­سوراخ را مثل گندم و جو مدت پنج روز در آب خیس نموده مقابل آفتاب می­نهادند تا شیره آن کاملاً بیرون آید آنگاه این شـیره را قطره­قطره روی دوده اضافه می­کردند. بعـد پنج گرم زاج ترکی را که به­وسیله حرارت­، گوگرد آن از بین رفته است نرم ساییده و صلایه کرده و به دود اضافه می­نمودند سپس قدری آب حنا، آب وسمه، قدری گلاب، قدری عرق نسترن و آب زعفران و نمک و اندوکی مروارید و مرجان سوده و مقداری زر و سیم و مس برنج حل و شنجرف و لاجورد بدان دوده اضافه می­نمودند. هر یک از این مواد خاصیتی ویژه دارند. این ترکیب عجیب هرگز به سبب آب و هوا تبدیل و تغییر نمی­پذیرفت و سالهای متمادی و قرنهای بی­شمار بر صفحات روزگار پایدار و برقرار می­ماند. نوع آسانتر از سوزاندن نشاسته در ظرف در روی چراغ و اضافه کردن آب یا گلاب در آن به دست می­آید.

18-      رنگ زرد: این رنگ از عصاره ریوند به دست آمده و رنگی به غایت زیبا و ملیح است.

19-      رنگ قرمز: این نوع رنگ قرمز را از جوشاندن کرمهای قرمزدانه- که در کناره­های بحر خزر موجود است- در شراب به­دست می­آورند، بدین نحو که پس از جوشانیدن اجازه می­دهند تا محلول کاملاً ته­نشین شود سپس آن را خشک می­کنند. گاهی هم آن را با گچ مخلوط نموده و مورد استفاده قرار می­دادند.

20-      رنگ شنجرف: برای رنگ قرمز به­کار می­رود که اصل آن از گوگرد و سیماب است.

21-       رنگ آبی: این نوع رنگ را با ترکیب نیل خام سرابی و اسفیداج و آب صمغ عربی به­دست می­آورند. این مواد در ابتدا به شکل خمیر بوده که پس از رقیق کردن آب صمغ عربی به عنوان رنگ مورد استفاده قرار می­گیرد. کاغذ را در داخل رنگ نموده و پس از اینکه رنگ به تمام اجزای کاغذ نفوذ پیدا کرد آن را در سایه خشک کرده و مورد استفاده قرار می­دهند.

22-      اسفیداج حل: مقداری قلع ساییده را با آب صمغ عربی خمیر نموده و بعد از آن خمیر را در آب می­گذارند تا اندکی حل شود سپس آنرا قدح به قدح می­ریزند و سر آب آن را که روح می­خوانند جمع کرده و اندک­اندک آب صمغ بدان اضافه نموده و به عنوان رنگ از آن استفاده می­نمایند


 ابولفضل ذابح

منبع: پایگاه اطلاع رسانی خوشنویسی ایران


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط سارا مردانی  | 

هنر کتاب سازی شامل هنرهای بسیاری می گردد که برجسته ترین آنها در رشته های زیر بطور خلاصه می توان طبقه بندی کرد:

1- هنر کاغذ­سازی

2- هنر خوشنویسی

3- هنر تزیین کتاب شامل تذهیب، تشعیر، طلا­کاری، زرافشانی، جدول­کشی، مجلس ­آرایی، حاشیه­سازی و غیره

4- هنر صحافی

5- هنر وراقی

6- هنر جلد­سازی

7- هنر متن و حاشیه کاغذ­سازی در دوره تمدن اسلامی

 

بدون شک کاغذ از مهم­ترین موادی است که انسان را در مرحله علم و تمدن با قدمهای سریع پیش انداخته و در این راه کمکهایی بزرگ کرده است چه، علوم و ادبیات تا قبل از آنکه انسان به ساختن کاغذ توفیق بیابد در محیطی محدود و محصور بود و جز طبقه­ای معین دیگران به آن دسترسی نداشتند و موادی که در آن ایام برای نوشتن به کار می­رفت، هم استعمال و حمل و نقل آنها چندان آسان نبود و هم هرگز مانند امروز مخزون کردن آنها امکان نداشت.


در قدیم کشور­ها برای تدوین علوم و فنون و احتیاجات روزانه خود- پیش از آنکه صنعت ساخت کاغذ معروف گردد- مواد مختلفی به کار برده­اند. یکی از قدیمی­ترین این مواد که قدما در نوشتن از آن استفاده کرده­اند گل است. گل را قدما به صورت قالب در می­آورند و تا خشک نشده بود بر آن می­نوشتند، بعد آنرا با گذاشتن در مقابل آفتاب یا به کمک آتش خشک می­کردند. کاشفین و علمای علم، آثاری را در عراق و سایر بلاد شرق میانه به دست آورده­اند که شامل هزاران از این الواح گلی است که بر آنها به خط میخی مطالبی نوشته ­است. اغلب لغات این نوشته­ها متعلق به مللی است- مثل سومریها و آکادها و آشوریها- که از میان رفته­اند. یکی دیگر از این مواد سنگ بوده است که دوام آن به مراتب از گل بیشتر است اما در عوض سنگین­تر بودن آن بیشتر تولید زحمت می­کرده است. استعمال گل و سنگ به علت اشکال حمل و نقل و بزرگی حجم چندان رواج نداشته است.
غیر از این دو ماده، مواد فراوان دیگری نیز در نوشتن مورد استفاده بوده که ذکر تعداد همه آنها چندان آسان نیست مثلاً ابوریحان بیرونی – متوفی به سال 440 هق- در باب ماده­ای که مردم هند برای نوشتن به کار می­برده­اند چنین می­نویسد: «­در بلاد جنوبی هندوستان درخت بلند قامتی است مثل درخت خرما و نارگیل که میوه آن را می­خورند و برگهای آن به طول یک ذراع و عرض سه انگشت به هم چسبیده است. نام آن درخت به هندی «تاری» است. مردم مطالب خود را بر روی این برگها می­نویسند بعد آنها را به­وسیله نخی از سوراخی که در میان آنها می­کنند به هم می چسبانند. اما در شهر­های مرکزی و شمالی هندوستان مردم پوست درخت «توز» را که «بهوج» می­نامند و پرده­های روی کمان را نیز از آن می­سازند در کتابت به­کار می­برند. این پوست را- که به قدر یک ذراع طول و به اندازه چند انگشت باز یا کمتر از آن عرض دارد- مردم می­گیرند و پس از چرب­کردن و صیقل­دادن ابتدا سخت، بعد صاف می­کنند، سپس بر روی آن می­نویسند و اوراق آنها را که پراکنده­اند به اعداد متوالی شماره می­گذارند و بعد از آنکه کتاب تمام شد آنرا در یک قطعه پارچه می­پیچند و در میان دو لوح که به همان اندازه کتاب اختیار شده می­نهند و این قبیل کتاب را «پوتی» می­خوانند. نوشته­های دیگر ایشان هم به همین ترتیب بر روی پوست توز نوشته و به این طرف و آن طرف فرستاده می­شود.» مسعودی-متوفی به سال 345 هجری- در کتاب مروج­الذهب از یک ماده دیگری که در هند بر آن می­نوشته­اند و نام آن را « کاذی» می­گویند، ذکر می­کند

وی می­گوید که «نامه پادشاهان هند به خسرو انوشیروان پادشاه ایران بر روی پوست درختی بود که آنرا «کاذی» می­خوانند و آن را به زر سرخ نوشته بودند. این درخت در هندوستان و چین دیده می­شود، درختی عجیب که رنگ زیبا و بوی خوش آن مطلوب است، پوست آن نازکتر از کاغذ چینی است و پادشاهان چین و هند نامه­های خود را بر آن می­نویسند.»
ملل گذشته در نوشتن از مواد مختلفی استفاده کرده­اند و این مواد اگرچه بعضی در مقابل گذشت روزگار پایدار مانده و محو نشده­اند لیکن استعمال آنها به شرحی که سابقاً گفتیم به علت کمیابی با سنگینی یا بزرگی حجم عملی نبوده و همیشه استفاده از آنها میسر نمی­شده است به همین علت عمر آنها هر قدر هم طولانی شمرده می­شده نمی­توانسته است جاوید باشد بلکه پس از مدتی مردم از استعمال آنها دست بر­می­داشته­اند.
ابن ندیم از علمای قرن چهارم هجری در کتاب الفهرست خود می­گوید: «... بعد از اندک زمانی مردم مطالب خود را برای آنکه بماند بر روی سنگ و مس نوشتند ... بعد به پوست درختان و چوب توسل جستند ... بعضی نیز برای آنکه نوشته­هایشان جاوید بماند آنها را بر پوست درخت «توز»که بر کمان می­کشند می­نگاشتند. سپس پوست را دباغی کردند و بر روی آن نوشتند. مردم مصر قرطاس مصری را در این مورد به­کار می­بردند و آن را از نی گیاه بردی – پاپیروس می­ساختند

...»مردم روم یا بر حریر سفید یا بر پوست نازک یا بر طومارهای مصری یا بر پوست گور­خر یا فلجان کتابت می­کردند و ایرانیها بر روی پوست گاومیش و گاو و گوسفند و پوست آهو، اما اعراب برای نوشتن، استخوان شانه شتر یا سنگهای نازک سفید یا شاخه های پوست­کنده درخت خرما را به­کار می­بردند. چینیها بر کاغذ چینی که از نباتات خشک تهیه می­کردند می­نوشتند و بیـشتر عایدی مملکت ایشان از این متاع حاصل می­شد.
کتابت مردم هند بر روی مس و سنگ یا بر حریر سفید بود. کاغذهای پاپیروسی و قرطاسی در مصر سفلی جنگلهای زیادی است که گیاه پاپیروس در آنها می­روید. مصریها مغز این گیاه بلند­قامت زیبا را می­گرفتند و آن را قطعه­قطعه می­کردند؛ بعد به فشار صفحاتی از آن درست می­نمودند سپس با آلتی از عاج آنها را صیقل می­دادند بعد آن صفحات را به هم می­چسباندند و به این ترتیب مجموعه­هایی درست می­کردند تا در نوشتن استفاده از آنها آسان باشد. هر سال مقدار کثیری پاپیروس از مصر از طریق بندر پر جمعیت اسکندریه به خارج حمل می­شود. درست معلوم نیست که این تجارت چه وقت از میان رفت و چه پیش آمد که کشت این گیاه از مصر بر­افتاد.
بلاذری در کتاب فتوح­البلدان می­گوید: کاغذ پاپیروس را از مصر به سایر بلاد عالم مخصوصاً به ممالک روم می­بردند. این کاغذ را در بسیاری از مآخذ قدیمی « قرطاس» خوانده­اند و سیوطی- متوفی به سال 911 هجری- یکی از امتیازات مصر را انواع قرطاس آن می شمارد و می گوید این را که به صورت طومار مهیا می شود- و بهترین چیز برای نوشتن است- در مصر از گیاه خشک درست می­کنند. این طومارها بعضی تا سی ذراع طول و بیش از یک وجب عرض دارند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط سارا مردانی  | 

آرت دکو در هنر سبک تجملی و بین الملی تزئینی است که در حدود سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ به طور فراگیر در زمینه های مد، معماری، تزئینات داخلی، سرامیک و طراحی صنعتی رواج یافت. این نام براساس عنوان نمایشگاه جهانی ۱۹۲۵ در پاریس (نمایشگاه بین الملی هنرهای تزئینی و صنعتی) انتخاب شد. در این سبک از رنگ های درخشان و مواج به همراه گسترده مشخصی از نقشمایه ها - مثلا نقوش گل و گیاه، تصویری، هندسی - استفاده می شود. منشا آن به اوایل سده بیستم زمانی که طراحان در جستجوی یافتن سبک فراگیر و مسلط آرت نوو و تاکید آن بر فرم های طبیعی پر انحنا بودند، باز می گردد. در طراحی گرافیک، سبک آرت دکو کمتر ازدیگر حوزه های جنبه تزئینی داشت، با این حال تاکید بیشتری بر شکلها و نقوش کاملا هندسی داشت. انواع حروف چاپی راست خط این دوره، که مقبولیت بیشتری را فراهم ساخته بود، کاملا در تضاد با نقوش و تزئینات پر انحنا و پیچک وار سبک آرت نوو بود. هنرمندانی چون کاساندره در فرانسه، مک نایت کوفر در انگلستان، پوسترهای کاملا نوآورانه و پرتحرکی را با کاربرد حساب شده از حروف، به عنوان عناصر مهم گرافیکی، خلق کردند

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط سارا مردانی  |