کاغذ سازی در تمدن اسلامی (بخش اول)
ابوریحان بیرونی در کتاب تحقیق ماللهند خود به وجود پاپیروس-بردی-
اشاره میکند و میگوید: مصریان نوشتههای خود را روی بردی مینوشتند
که قابل پاککردن نباشد.
در صدر اسلام مسلمین اوراق پاپیروس را از مصریان اقتباس کردند. در قرن اخیر مقدار زیادی از این اوراق که بر آنها خط عربی کتابت
شده در مصر به دست و پس از قرائت آن
اسناد گرانبها، پرده از روی بسیاری مسایل مبهم راجع به اداره مصر توسط مسلمین برداشته شده است. استعمال کاغذ قرطاس مدتهای مدید بعد از فتح عراق به دست مسلمین در آنجا معمول بود و ابن عبدوس
جهشیاری- متوفی به سال 331
هجری- در کتاب الوزرا و الکتاب میگوید که ابوجعفر منصور، خلیفه بغداد اطلاع یافت که قرطاسهایی که در خزاین او جمع
آمده زیاد شده است، به همین جهت به
مصالح، صاحب مصلای خود گفت که آنها را از خزانهها بیرون آورد و او را مأمور فروش آنها کرد و گفت اگرچه هر طومار از
آنها را به دانگی- یکششم درهم بخرند بفروش. چه، پولی که از
این راه عاید شود از نگهداری آنها بهتر است.
صالح چون دید که هر طومار قرطاس در آن ایام یک درهم قیمت دارد از این کار ابا کرد و دیگر به خدمت خلیفه نرفت. خود او
می گوید که خلیفه فردا مرا به
حضور خواست و گفت من در باب احتیاجات نوشتن خود فکر کردم و دیدم که اوضاع مصر مورد اطمینان نیست و ممکن است فرستادن قرطاس از آن سرزمین برای ما مشکل شود و ما برای نوشتن به چیزی
محتاج شویم که تهیه آن در بلاد ما میسر
نگردد به همین علت طومارهای قرطاس را به همان حال خود باقی بگذار. ایرانیها حق داشتند که جز بر پوست کلفت و نازک بر چیزی دیگر نمینوشتند و می گفتند که ما جز بر آنچه در مملکت ما
فراهم میشود بر چیز دیگر کتابت
نمی کنیم. در قسمت غربی شهر بغداد یعنی در محله کرخ، دربندی بود که آنرا «دربالقراطیس» میخواندند و ذکر آن در کتب
کسانی مثل جاحظ صاحب المحاسن و
والاضداد و طبری صاحب تاریخ طبری آمده است، اما هیچکدام نگفتهاند که در این دربند کاغذ قرطاس ساخته شده است یا آنجا محل فروش
آنها بوده است.
در ایام خلافت معتصم، ساخت
کاغذ از بغداد به سامرا منتقل گردید و
یعقوبی- متوفی در اواخر قرن سوم هجری- میگوید که معتصم بعد از آنکه سامرا را ساخت جمعی از پیشهوران و صنعتگران را
به آنجا منتقل نمود تا بر آبادی و
رونق آن شهر بیفزاید، در میان این جماعت عدهای از پیشهوران مصری بودند که در ساخت قرطاس مهارت داشتند و اگر چه در سامرا به این کار مشغول شدند لیکن قرطاسهای ایشان به خوبی قرطاسهای مصری
از کار در نیامد. پوستهای کلفت و نازک موادی که مردم بر آنها
مینوشتند انحصار به چیزهایی که ذکر کردیم
نداشت چنان که یکی از بهترین این مواد پوست بود که تا مدتها پیش از آنکه بپوسد دوام داشت.
بعضی از اقسام پوست نازک، پس
از آنکه عمل دباغی و صیقل روی آنها انجام میشد، به
قدری نرم و نازک و لطیف میگردید که در زیبایی و
حسن صنعت از شاهکارها به شمار میرفت.
استعمال پوست نازک برای کتابت پیش از اسلام معمول بود و مسلمین نیز آنرا
بهکار میبردند، لیکن قیمت
گزاف آن سبب شد که فقط آنرا برای نوشتن نسخ قرآن، قراردادنامههای رسمی و عهد و پیمانها استعمال کنند.
ابوریحان بیرونی در کتاب تحقیق ماللهند میگوید: هندیها عادت نداشتند
مثل یونانیها بر پوست بنویسند. از
سقراط پرسیدند که چرا به کار تألیف و تصنیف نمیپردازی؟ گفت: من نمیخواهم
آنچه را که از دل مردم زنده میتراود بر پوست گوسفند مرده بنویسم.
در صدر اسلام، خیلی از مردم
بر پوست، کتابت میکردند و اوراق قرآن را بر
پوست آهو می نوشتند-چنانکه یهود تورات را بر همان پوست مینوشتند- نوشتن بر روی پوستهای نازک تا مدتها در مشرق و مغرب شایع بود و در کتابخانه های مهم این بلاد پوستنوشتههایی به
زبانهای یونانی و آرامی و عبری و عربی
و اوستایی و پهلوی و غیره وجود داشت.
اقسام کاغذمسلمین در ساخت کاغذ از پنبه، پارچه، کهنه، تراشه چوب و مواد نباتی دیگر استفاده میکردند و شکی نیست که اقسام کاغذ به نسبت موادی که
در ساخت آن بهکار میرفته از
لحاظ کلفتی و نازکی و دوام و شفافی و رنگ متنوع میشده است. در قدیم معتقد بودند که بهترین اقسام کاغذ آن است که
سفید، نرم، صاف، هموار و درخشان،
جادار و سنگین و قطع آن متناسب و دوام آن در مقابل گردش روزگار بیشتر باشد.
ابنندیم از شش نوع کاغذی که
در عهد او معروف بوده گفتگو میکند و پس
از ذکر موادی که در نوشتن از آنها استفاده میکردند میگوید: کاغذ
خراسانی را از کتان میساختند، گروهی معتقدند در عهد بنیامیه ساخت آن معمول شده و به اعتقاد برخی در عصر بنیعباس.
«چنین
روایت کردهاند که بعضی از
هنرمندانی که از چین به خراسان منتقل شده بودند آنرا به تقلید کاغذ چینی در خراسان ساختند. از اقسام آن میتوان به
سلیمانی، طلحی، نوحی، فرعونی،
جعفری و طاهری اشارت نمود.» این شش قسم، انواع کاغذی است که در اواخر قرن چهارم هجری در ممالک اسلامی شایع و مستعمل
بوده است.
کاغذ سلیمانی منسوب به سلیمان بن راشد است
که در ایام هارونالرشید والی خراسان بود و
کاغذ طلحی به نام طلحة بن طاهر دومین امیر از امرای طاهری است که از (207 تا 213) بر خراسان امارت میکرد و کاغذ
نوحی ظاهراً به نوح سامانی منسوب
است اما کدام نوح، نوح اول(331-343هجری) یا نوح دوم(366-387 هجری) درست معلوم نیست.
کاغذ فرعونی کاغذی بوده است
که حتی در مصر هم با کاغذ پاپیروس
رقابت میکرده و قدیمیترین نوشته عربی که بر روی این قسم کاغذ نوشته شده تاریخش در حدود سال 180 الی 200 هجری است.
استعمال کاغذ فرعونی تا چند سال بعد از این تاریخ هم معمول بوده است
چنانکه در شرح حال شیخ الرئیس
ابو علی سینا-متوفی به سال 428- یکی از شاگردان او میگوید: «شیخ
الرئیس از من خواست تا برای او کاغذ سفید حاضر کنم و چون آوردم پارههایی از آن برید و من پنج پاره از آنها را به هم پیوستم، هر کدام از آنها ده ورق بود به قطع چهار یک کاغذ فرعونی» اما کاغذ جعفری منسوب است به جعفر برمکی-مقتول به سال 187 هجری.
کاغذ طاهری به طاهر دوم از
امرای طاهری خراسان (230-248) منسوب است. یاقوت
از دو نوع کاغذ دیگر یکی جبهانی و دیگر مأمونی
یاد میکند که گویا اولی به شهر جبهان یکی از بلاد خراسان و دیگری به مأمون خلیفه(198-218 هجری) منسوب است. سمعانی از کاغذ دیگری نام میبرد به نام منصوری و میگوید: از کسانی که به نسبت
کاغذی شهرت یافتهاند یکی هم
ابوالفضل منصوربن نصر بن عبدالرحیم کاغذی است از مردم سمرقند و کاغذ منصوری که در خراسان مشهور شده منسوب به این شخص
است که به سال 423 در سمرقند وفات
یافته است.
کاغذ منصوری در تمام بلاد اسلامی شهرت داشت و در تمام نقاط مثل عراق و مصر طرز ساخت آن را تقلید کرده بودند.
کتابخانه های بزرگ قدیمی به منظور استنساخ از کاغذهای گوناگونی استفاده میکردند که بعضی از انواع آن بسیار نفیس بود مثلاً یاقوت حموی در شرح حال خوشنویس معروف ابن البواب که به سال 413 وفات کرده در ذکر کتابخانه بهاءالدوله دیلمی چنین میگوید: مؤلف کتابالمفاوضه گوید که ابوالحسن علی بن هلال معروف به ابنالبواب به من گفت که من در شیراز عهدهدار اداره کتابخانه بهاءالدوله پسر عضدالدوله بودم، روزی در میان کتب پراکنده نسخهای دیدم در جلدی سیاه چون آنرا گشودم دیدم یکی از سی جزء قرآن است به خط ابوعلی بن مقله، از دیدن آن در عجب آمدم و آنرا به کناری گذاشتم و پس از تفحص در میان سایر کتابها 29 جزء آن را به دست آوردم ولی هرچه در کتابخانه گشتم به یافتن جزء سیام آن توفیق نیافتم و یقینم شد که کتاب ناقص است. این اجزای بیست و نه گانه را از سایر کتابها جدا کردم و به خدمت بهاءالدوله رفتم و گفتم که مردی به دادخواهی آمده است و حاجتی دارد که برآوردن آن مستلزم زحمتی نیست یعنی میخواهد که ابوعلی موفق وزیر، او را در نزاعی که با خصم خود دارد یاری نماید و میگوید که اگر امیر این حاجت مرا برآورد هدیه گرانبهایی را که همراه آوردهام به حضورش تقدیم خواهم کرد. گفت این هدیه چیست گفتم قرآنی به خط ابو علی بن مقله. گفت او را پیش آر تا هر حاجتی داری برآورم من اجزای قرآن را به خدمتش آوردم یکی از آنها را گرفت و پس از ملاحظه گفت در کتابخانه ما نظیر همین قرآن وجود داشته ولی مفقود شده است. گفتم این همان قرآن است، سپس داستان جمعآوری آن را برای او نقل کردم و گفتم که به چه وضع افتاده بود و یک جزء آن ناقص است.
بهاءالدوله به من گفت که آن جزء را بنویسم و نسخه را تمام کنم. گفتم اطاعت میکنم ولی به یک شرط و آن اینکه اگر آن را نوشتم و امیر آن را نتوانست در میان اجزاء دیگر مشخص کند خلعتی با صد دینار به من به عنوان انعام عطا فرمایند، و بهاءالدوله این شرط را پذیرفت.من اجزای قرآن را از او گرفتم و به خانه آمدم. بعد به کتابخانه رفتم و کاغذهای کهنه را زیرو رو کردم تا کاغذی که به کاغذ نسخه قرآن شباهت داشت پیدا کردم. در آن میان اقسام کاغذ سمرقندی و چینی کهنه که همه ظریف و عجیب بودند وجود داشت کاغذی را که پسندیدم برداشتم و جزء ناقص را بر آن نوشتم و تذهیب کردم و به تذهیب آن صورت کهنگی دادم پس جلد یکی از کتابهای کتابخانه را کندم و آن را در آن قرار دادم و جلد دیگری به جای آن نهادم و آن را نیز کهنه کردم. داستان قرآن از خاطر بهاءالدوله فراموش شده و سالی بر این مقدمه سپری گشت تا آنکه روزی ذکر ابوعلی بن مقله به میان آمد، بهاءالدوله به تناسب به من گفت که آیا آن جزء از قرآن را نوشتی؟ گفتم آری گفت بیاور تا ببینم من تمام اجزای سیگانه قرآن را به حضور آوردم، جزءجزء را ورق زد و نتوانست آن جزئی را که به خط من بود تشخیص بدهد به من گفت پس آن جزئی که به خط توست کدام است، گفتم اگر چشم امیر تشخیص میدهد پس چرا آن را نمیشناسد؟ این قرآن «به تمامی خط ابنمقله است و باید این راز بین ما نهان بماند گفت به همین شکل خواهد ماند.بهاءالدوله قرآن را در محلی نزدیک به خوابگاه خود نگاه داشت و به کتابخانه برنگرداند اما خلعت و دینارها را که اعطای آن را به من وعده شده بود هر قدر من در مطالبه اصرار ورزیدم بهاءالدوله آنرا به وعده گذراند؛ تا آنکه پس از یأس از این بابت روزی به او گفتم که در کتابخانه کاغذ سفید چینی و کاغذ کهنه بریده و دست نخورده زیاد است اگر امیر اجازه دهد من آن کاغذهای بریده را به جای خلعت و دینار معهود به خانه برم گفت برو آنها را به خانه ببر. من هم به کتابخانه رفتم و هرچه از این، نوع در کتابخانه بود برگرفتم و به خانه بردم و سالها بر روی آن می نوشتم
کاغذ سمرقندی چنین شهرت دارد که چینیها اول قومی هستند که به ساختن کاغذ توفیق یافتهاند و بنا به قولی در سال 105 میلادی بود که کاغذ توسط تسای لون اختراع گردید.کاغذ چینی از جمله کالاهایی بوده است که تجار مسلمان آنرا در طی مسافرتهای دائمی خود از بلاد شرق اقصی به عنوان واردات با خود میآوردند.
شیوع ساخت کاغذ در ممالک اسلامی نتیجه یکی از جنگهاست و اولین شهر اسلامی که این صنعت در آنجا دایر شده سمرقند است. مسلمین سمرقند را که از مشهورترین و بزرگترین شهرهای ماوراءالنهر است در سال 78 هجری- 704 میلادی – فتح کردند. ثعالبی متوفی به سال 429 هجری – میگوید: یکی از خصایص سمرقند کاغذهای آنجاست که به علت لطافت و زیبایی و نازکی شهرت دارد و پس از رواج بازار قرطاسهای مصری و پوستهایی که سابقا بر روی آنها می نوشتند از رونق افتاده است و این نوع کاغذ جز در سمرقند و در چین در جای دیگر ساخته نمیشود.
مولف کتاب "المسالک و الممالک" میگوید که از جمله اسرایی که
صالح بن زیاد در جنگ اطلح از چین
به سمرقند آورد کسانی بودند که در ساخت کاغذ مشغول شدند و کمکم این صنعت در آنجا رونق گرفت و دوام کرد تا آنجا که سمرقند محل تجارت کاغذ شد و کاغذ آن در دنیا شهرت یافت و تمام شهرهای
عالم از آن شهر جهت خود کاغذ میطلبیدند.
ابنحوقل در باب مردم این
بلاد میگوید: ایشان به ساخت کاغذی
که از جهت خوبی در دنیا نظیر ندارد مشهور آفاقند. همچنین اصطخری هم که مانند ابنحوقل از مردم قرن چهارم هجری است
نوشته که در هیچ یک از شهرهای اسلام
نظیر کاغذی که در ماوراءالنهر به دست می آید دیده نمیشود.
ساخت کاغذ در ایرانپیش از آنکه صنعت کاغذ سازی از چین به ایران برسد از سنگ و گل پخته و استخوان و کتان و پوست آهو و پوست گاو و گوسفند برای نوشتن استفاده میشود. در حدود قرن سوم هجری صنعت کاغذسازی چین از راه سمرقند به ایران رسید و بهتدریج در شهرهای خراسان و دیگر ایالات ایران نفوذ کرد. چنانکه در قرن هفتم و هشتم هجری در غالب شهرهای بزرگ ایران، مراکز مهم کاغذسازی تأسیس گردید و در همان اوان این صنعت از ایران به کشورهای مجاور متمدن آن زمان مانند هندوستان و حکومت های آسیای صغیر و از آنجا به مصر و نیز دیگر شهر های اروپا منتقل گردید. نحوه درست کردن کاغذ در ایران چنان بود که نخست قطعات پنبه و پارچه و کهنه و تراشه های چوب و گونی را جمعآوری کرده و در دستمال بزرگ میبستند و در آب میانداختهاند. یکنفر کنار حوضک مینشسته و با پارو آب را بههم میزده است. سپس استادکار قالب چهارچوبی که کف آن با حصیر پوشیده شده بود را در حوضک میزده و خمیر در قالب قرار میگرفته و آب ها از حصیر خارج میشده است. این خمیرهای قالبی را چهار دسته روی هم بر روی سنگ صاف مینهادهاند و بعد یکقطعه تخته محکم روی دستههای خمیر میگذاشته و پا میزدهاند تا آخرین قطرات آب از مغز خمیر کاغذی خارج شود. آنگاه هر دسته چهارتایی را برابر آفتاب مینهادند تا بخشکد. سرانجام هر دورویه کاغذ را به چسب مرغوبی میاندودند تا صاف شود. کاغذی که از این خمیر به دست میآمده سفید نبوده و ضخامت داشته است.
کاغذ سفید را در اصفهان تهیه میکردند و ورق به دست آمده خیلی نازکتر از کاغذهای دیگر نقاط بوده است
کثرت تألیفات و نشر کتب و توجه به ظرافت و شیوایی نسخههای خطی در دوره
تیموریان موجب گردید که به صنعت کاغذسازی
اعتنای مخصوص بشود. رنگآمیزی کاغذ
در مورد کتابسازی به رنگ توجه خاصی مبذول می شده است زیرا معتقد بودند کاغذ سفید چشم را ضعیف میکند از این رو کاغذ را رنگآمیزی میکردند
تا هم زیبا بماند و هم چشم را
خسته و دردمند نکند.
در مواقعی که میخواستند کاغذ
پرز نداشته باشد و مقاومت و پایداری به خود
بگیرد و عمر آن بیشتر گردد کاغذ را به لعاب
سریشم ماهی میاندودند و مهره میزدند و گاهی نیز به همین منظور از آهارهای مختلف همچون آب خربزه شیرین، آب خیار شیره صاف
انگور و حلیم برنج بیروغن و آب
صمغ عربی و لعاب اسپرزه و آب تخم گلخطمی میآغشتند و سپس خشک نموده و مهره میزدند
صنايع دستي ايران، به عنوان صنعتي مستقل و بومي، شاخصترين هنر كاربردي ايران و به عقیده بسیاری از صاحبنظران يكي از سه قطب مهم صنايعدستي جهان ميباشد كه از نظر تنوع رشتههاي مختلف در صدر تمامي كشورها قرار دارد.